الشيخ عباس القمي
707
الفوائد الرضوية في أحوال علماء المذهب الجعفرية ( فارسى )
تشرّف « 1 » به زيارت عتبات عاليات ، پس زمانى كه وارد نجف اشرف شدم زمستان داخل شد پس من عزم كردم كه طول زمستان را در نجف بمانم پس مالى را كه كرايه كرده بودم رد كردم . پس شبى در خواب ديدم حضرت امير المؤمنين عليه السّلام را كه لطف بسيار با من فرمود و فرمايش كرد كه ، « بعد از اين در اينجا توقف مكن و برو به شهر خودت اصفهان ، همانا وجود تو نفعش بيشتر است و نيكوتر » . و چون من بسيار اشتياق داشتم در تشرّف به آستان مقدس مبالغه كردم در استدعاى از آن حضرت كه رخصت توقف دهد ، قبول نفرمود و فرمود كه ، شاه عباس وفات مىكند در اين سال و مىنشيند شاه صفى به جاى او و حادث مىشود در بلاد شما فتنههاى سخت ، و حق تعالى خواست كه تو در مثل اين فتنه در اصفهان باشى و بذل كنى طاقت خود را در هدايت خلق ، أنت تريد أن تجيء إلى باب اللّه وحدك ، و اللّه تعالى يريد أن يجيء إليه بيمن هدايتك سبعون ألفا فارجع إليهم ؛ فإنّه لا بدّ لك من الرجوع . پس رجوع كردم به اصفهان و حكايت كردم خواب خود را براى بعض خواصّ خود و او نقل كرد براى نواب رضوان مكان ، يعنى شاه صفى . و اتفاقا در اين ايام در مدرسه صفويه تشريف داشت پس نگذشت مگر ايّام قليلى كه خبر رسيد كه نواب خاقان شاه عباس رضوان مكان ، در سفر مازندران به رحمت ايزدى پيوست پس شاه صفى به جاى او بر اريكهء سلطنت نشست . و از براى او مصنّفات شريفهء نافعهء ؛ مانند : شرح او بر من لا يحضره الفقيه « 2 » به
--> ( 1 ) . ايشان چند نوبت به نجف رفته است . اين رؤيا مربوط به سفر تابستان سال 1037 يا 1038 ه . ق . است ( 2 ) . در شرح فقيه ، در تبيين « و أمّا ماء الحمام ، فإنّ النبيّ صلى اللّه عليه و إله و سلم إنّما نهى أن يستشفى بها ، و لم ينه عن التوضّوء بها » فرموده : غرض از نهى از استشفا ، آن است كه بندگان الهى در هر حالى پناه به جانب اقدس او برند ، بلكه غرض الهى از بلاها همين است كه بندگان از خداوند خود دفع بلاها را طلب كنند و به سبب استجابت دعوات و تضرّعات ، اعتقادات ايشان به خدا و رسول و ائمه عليهم السّلام زياده شود و سبب محبّت و قرب الهى شود و لهذا مخلص مانند حضرت ابراهيم عليه السّلام به حضرت جبرئيل گفت : اما إليك فلا . الخ ( منه رحمه اللّه ) . و در شرح فقيه در باب كراهة النوم بعد الغداة ذكر كرده حديث احمد بن اسحاق قمى را كه مشرف شد خدمت حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام و عرضه داشت كه من هرچه جهد مىكنم بر دست راست بخوابم خوابم نمىبرد حضرت دستهاى شريف خود را به جانب او كشيد پس از آن ديگر به دست راست مىخوابيد . فرموده : چنين گويد مؤلّف كه : مدتى مديد بود كه مبتلا بودم به ضعف معده و چون بر دست راست